ترمینال آزاد

چرت نویس های یک مهندس بیکار

شاهکارترین صحنه فیلم پالپ فیکشن

تصویر بالا رو خیلی دیدیم. توی ترول ها, جان تراولتایی که بغل دست راک راننده تاکسی نشسته! این صحنه مربوط به فیلم پالپ فیکشن هستش و مربوطه به صحنه ای که وینسنت برگشته عقب تا با یک پسربچه سیاه پوست صحبت کنه. این صحنه از جمله معروف ترین سکانس های فیلم پالپ فیکشن هستش ولی خوره های فیلم ایرانی نکته اصلی این سکانس رو متوجه نیستن. خیلیاشون میگن این صحنه عالیه و غیرمنتظره بوده و فلان بدون اینکه قصد و هدف اصلی این سکانس رو بفمن.

تو این فیلم وینسنت (جان تراولتا) نمونه یه فرد ناتورالیست و جولز (ساموئل جکسون) نمونه یک فرد مذهبی هستش. در قسمتی از فیلم وینسنت و جولز از طریق نفوذی خود (ماروین) وارد آپارتمانی شده و دو نفر رو می کشند و نفر سوم از توالت خارج شده و به طرف آن ها تیراندازی می کند که گلوله به آن ها اصابت نمی کند و آنها او را نیز می کشند. سپس در ماشین حین برگشتن سهوا تیری از اسلحه وینسنت شلیک شده و به سر ماروین می خورد و او کشته می شود. ولی اصلا ماجرا فقط همین نیست!

وقتی که نفر سوم از دستشویی بیرون می آید و به طرف وینسنت و جولز تیراندازی کرده و سپس توسط آن دو کشته می شود, وینسنت از دست ماروین که آدم جولز است عصبانی می شود ولی نمی تواند در جلوی چشم جولز کاری با او داشته باشد و فقط عصبانیت خود را با این جمله ادا می کند:

چرا نگفتی یه نفر توی دستشوییه؟
یادت رفته بود یکی اون داخله؟ اونم با یه همچین تفنگ لعنتی ای؟

سپس جولز حرف های خود را در رابطه با معجزه بودن این اتفاق و مداخله الهی شروع می کند و وینسنت اصرار به شانسی و عادی بودن این اتفاق می کند, در حالی که روبروی ماروین نشسته و از چهره اش خشم مشهود است.
این مکالمه تا ماشین ادامه می یابد و وینسنت به سختی جولز را مسخره می کند و عقاید اون رو اشتباه می خواند. در واقع عقاید او را در نقطه مقابل باور های خود می بیند. در اینجا بر می گردد و از ماروین که عقب نشسته می پرسد:

ماروین نظر تو چیه؟
بنظرت خدا از بهشت میاد پایین تا جلوی گلوله رو بگیر…

و در این لحظه تیر اتفاقی شلیک شده و سر ماروین رو متلاشی می کند. اما قضیه بر خلاف تصور خوره ها و نوابغ سینمایی ایران این چنین نیست!

به نظر من اینجا ریزترین و زیباترین لحظه فیلم هستش. شلیک کاملا عمدی بود و وینسنت از انجام آن قصد داشته. وینسنت با این کار علاوه بر مسخره کردن جولز عصبانیت خود از ماروین را نیز خالی کرده. او که از ماروین به خاطر اطلاع ندادن حضور نفر سوم در دستشویی عصبانی بود با کشتن او هم با او تصویه حساب می کند و هم می خواهد به جولز بفهماند که خداوند برای جلوگیری از اصابت گلوله کاری نمی کند و با یک آزمایش عملی این را به او ثابت کند. همچنین از این طریق بهانه کشتن ماروین را هم بدست می آورد.

از دیالوگ های بعدی فیلم کاملا مشخص است که تیراندازی کاملا کنترل شده بود و وینسنت عمدا این عمل رو انجام داده:

وینسنت: شلیک کردم به کله ماروین
جولز: چی؟ آخه چرا همچین کاری کردی؟
وینسنت: عمدی نبود, یه اتفاق بود. حتما از روی دست انداز رد شدیم.
جولز: ماشین از روی هیچ دست انداز لعنتی ای رد نشد!

صحنه هایی نظیر این سکانس باعث شده که این فیلم به اثر ماندگاری تبدیل بشه و در رتبه بندی سایت imdb رتبه هفتم رو به خودش اختصاص بده.