ترمینال آزاد

چرت نویس های یک مهندس بیکار

بازنشر, بهتر از لایک

افرادی زیادی رو میشناسم که وقتی محصولی ارائه میدن ( مقاله, ویدئوکست, پادکست یا … ) لینک دسترسی به اون رو درون شبکه های اجتماعی قرار میدن تا بقیه کاربران هم اونو ببینن. دروغ نگم دیده شدن از طرف بقیه واسه همه یه نوع دلگرمیه, یه احساس خوبی به آدم دست میده. همین احساس خوب و خوشایند, مشوق آدم میشه برای ادامه بهتر کار و تلاش بیشتر جهت ارائه خدمتی بهتر. استقبال از طرف بقیه موجب میشه فرد احساس کنه کارش واسه بقیه مهمه و حس ارزشمند بودن بکنه.

اما کاربران چطور به یه فرد نشون میدن که از کارش خوششون اومده؟ با لایک و بازنشر. تو شبکه های اجتماعی موقع بازدید, مطالب و لینک هایی که دوست داریم رو لایک میزنیم و {متاسفانه} هر از گاهی بازنشر می کنیم. احساس می کنیم این لایک زدن موجب خرسندی صاحب پست میشه و اصلا این فکر به ذهنمون خطور نمی کنه مطلبی رو که خوشمون اومده بازنشر کنیم. یادمه جادی تو یکی از رادیوگیک ها گله میکرد که استقبال خوب نیست و کاربرا فکر می کنن لایک کردن حمایتی تر از بازنشر اون هستش. کاملا هم درست می گفت و حق با جادیه.

موقع مواجه شدن با مطلبی که مورد توجهمون قرار گرفت, دوست داریم احساسمون رو ابراز کنیم پس بلادرنگ مطلب رو لایک می کنیم. حالا اگه بخوایم یه حال اساسی هم به نویسنده بدیم و تشکر بهتری بکنیم, یک کامنت تعریف و تمجیدی هم براش می نویسیم. مشکل اینه همیشه در مواجهه با مطلب مورد پسندمون سریع سراغ دکمه لایک میریم. احساس می کنیم بهترین کاریه که میشه کرد. گذشته از این, همیشه در مواجه شدن با دو گزینه لایک و بازنشر فکر می کنیم فقط باید یکی رو انتخاب کنیم و همونطور که گفتم لایک کردن و ابراز خرسندی از مطلب به نویسنده رو بهترین کار می دونیم. حالا از این موضوع بگذریم که عده ای هم هستن که هیچ اعتقادی به لایک و بازنشر ندارن که البته نمیشه بابت این مساله کوچکترین خورده ای بهشون گرفت. اون لحظه به این فکر نمی کنیم که می تونیم هم مطلب رو لایک کنیم و هم با بازنشر اون باعث بیشتر دلگرم شدن نویسنده بشیم.

ولی باید به این مساله اغراق کرد که بازنشر یک مطلب خیلی بهتر از صرفا لایک کردن اونه! دلیلش خیلی ساده هستش, به قدری ساده که من هم ابتدا اصلا به ذهنم ختور نمی کرد که بازنشر میتونه بهتر از لایک کردن باشه. فرض کنید شخصی مطلبی ارسال کرد, شما دیدین و خوشتون اومد. حالا یک لایک میزنید تا پسند خودتون رو به نویسنده انتقال بدین. حالا نویسنده یک مخاطب خرسند داره و خب طبیعتا خوشحال میشه. حالا فرض می کنیم شما به جای لایک, مطلب رو بازنشر کنید. علاوه بر شما عده دیگه ای هم از طریق شما مطلب رو میبینن و شاید بپسندن و لایک کنن. درواقع یک لایک که شما قرار بود بزنید تبدیل شد به چندین لایک که خب اثرش روی نویسنده بیشتره. اگه همین روال پیش بره و کسایی که از طریق بازنشر مطلب رو دیدن به جای صرفا لایک کردن بازنشر هم بکنن, میزان بازخورد به نویسنده بیشتر میشه و دلگرمی بیشتر در صاحب مطلب بوجود میاد. حالا فرض کنید که بجای لایک یا بازنشر کردن, یک مطلب رو هم لایک کنیم و هم بازنشر! تصور کنین چه حجم بازخورد مثبتی به نویسنده میرسه.

برای خدماتی که از طرف تهیه کنندگانشون به صورت رایگان در اختیارتون قرار میگره زحمات زیادی کشیده شده. زحماتی که اکثرا کوچک ترین منفعت مالی برای تهیه کننده اش به همراه نداره و فقط برای سهیم کردن شما در لذت استفاده از مطلب یا سرویسشون, اونارو در اختیارتون قرار میدن. هر مطلبی که یک وبلاگ نویس به رشته تحریر درمیاره, هر آموزشی که تعلیم داده میشه و هر سرویسی که در اختیارتون قرار میگره صرفا برای خدمت به شماست. حمایت کردن از تهیه کننده اش کمترین کاریه که می تونیم در قبال زحماتی که کشیدن انجام بدیم. سهل ترین راه این حمایت هم لایک و بازنشر مطالبشون هستش. پس از انجام صحیح اینکار دریغ نکنیم.

چگونه در مورد ترجمه مقاله ای تصمیم بگیریم؟

امروز می خواستم مقاله ای رو که جادی تو توییتر لینکشو گذاشته بود رو ترجمه کنم؛ چون به نظرم مقاله خوب و جالبی می اومد و از همه مهم تر در مورد سرویس IFTTT بود که من خیلی ازش استفاده می کنم و یه جورایی دوسش دارم.

مقاله در مورد زیرساخت داده در IFTTT و نحوه مدیریت و سازماندهی داده ها بود که خود مدرس داده و ماشین IFTTT اونو نوشته بود. مقاله بسیار مناسبیه برای اونایی که به داده و بیگ دیتا و آنالیز داده علاقه دارند و میخوان در موردش بیشتر یاد بگیرن. شروع کردم پاراگراف به پاراگراف ترجمه کردن که دیدم به تعداد بسیار زیادی از لغت “Data” استفاده شده که بدلیل تخصصی بودن مقاله و اختصاص تمام و کمالش به مبحث داده بود. ما همگی تا چند وقت اخیر تو فارسی هم “data” رو همون “دیتا” می گفتیم و به تازگی مد شده که از اصلاح “داده” برای “data” استفاده می کنیم. دیدم اگه من data رو همون دیتا بنویسم در واقع یک سوم مقاله رو اصلا ترجمه نکردم, پس گفتم برای احترام به کسی که ترجمه رو می خونه و همچنین رواج لغات خودی تو حوزه IT بهتره که “data” رو “داده” ترجمه کنم. این مشکل حل شد ولی جلوتر که رفتم به لغاتی برخوردم که یا معادل فارسی نداشتن و یا اگه معادل فارسی داشتن و من اونارو به کار می بردم, خواننده با استناد به اون لغات مفهوم متن رو متوجه نمی شد و چاره ای نداشت جز رجوع به متن اصلی مقاله. در ادامه به لغاتی برخوردم که اگه نمی خواستم خود لغت رو بنویسم باید بجای اون لغت انگلیسی, من چندین جمله توضیح فقط برای وصف یک کلمه می نوشتم! در واقع وسط بحث, از موضوع اصلی خارج می شدم و یک مورد فرعی رو تشریح می کردم. و لغاتی هم بودند که اسم خاص یا نام سرویسی بودن و به هیچ عنوان ترجمه ای نداشتم و باید بدون دخل و تصرف در متن وارد می شدن. مثل MySQL, AWS RDS و …

دیدم اینجوری پیش بره مقاله ای که ترجمه کردم شده نصف فارسی, نصف انگلیسی و با یسری توضیحات فرعی تو متن که خواننده با خوندن این ترجمه چیزی از اصل مطلب متوجه نمی شه. همون جا تصمیم گرفتم که پیش نویسی رو که تو وردپرس تا اون لحظه آماده کرده بودم رو به کلی پاک کنم. به این فکر کردم که چرا ترجمه خوبی نشد. مشکل از من بود یا مقاله!؟

در حقیقت هر مقاله ای ارزش ترجمه رو نداره. نه به این دلیل که مقاله ارزشمندی نباشه بلکه بنا به دلایلی که ذکر می کنم ترجمه بعضی مقالات کار بیهوده ای هستش.

برای مثال مقاله ای دارید که لغاتی که درش بکار رفته اگر ترجمه تحت اللفضی بکنید معنی بسیار دورتر از آنچه نویسنده مقاله قصد داشته, بدست می دهد. پس متن ترجمه شده معنی و مفهوم خودشو از دست میده. برای مثال شما عبارت “Recipe Worker” را چه ترجمه می کنید!؟ “کارگر دستور”!؟ “عمله دستورالعملی”!؟ مطمئن باشید اگر خواننده چنین عباراتی را در متن ببیند به احتمال زیاد شما را متهم به استفاده از گوگل ترنسلیت و کپی/پیست می کند. اگر هم بخواهید مفهوم کلمه را در حین ترجمه توضیح دهید و تعداد چنین عباراتی هم زیاد باشد متن حاصل مدام از مفهوم اصلی خود خارج شده و به تعریف و تفهیم عبارات جنبی می پردازد که موجب گسستگی اصل مطلب می شود.

یا با متنی سر و کار داریم که لغات بکار رفته در متن بدون تغییر وارد زبان مقصد شده اند و یا هنوز معادلی برای آنها در زبان مقصد انتخاب و رایج نشده است. شما در واقع ترجمه ای انجام نمی دهید و همان لغت را دوباره و این بار به خط فارسی می نویسید. وقتی در متنی با لغات بسیاری از این دست مواجه باشیم, متن ترجمه شده تفاوت چندانی با متن اصلی ندارد. در واقع شما اصلی ترین بخش متن را که باید ترجمه می شد را نتوانستید برگردان به فارسی کنید. با این شرایط پس بهتر است که خواننده به جای مطالعه ترجمه نصف و نیمه به سراغ متن اصلی رفته و فقط لغات اندکی در متن اصلی که معنی آن ها را شاید نداند برای خود ترجمه کند.

در مواردی هم واقعا متن بسیار ساده هستش و برای فهم مقاله, سواد زبان انگلیسی یک فرد دارای دیپلم کافی هستش و بقیه لغات هم کلمات رایج حوزه IT می باشند که کاربران روزانه در کامپیوتر, موبایل و اینترنت با آن ها مواجه شده اند و هر چند معنی آن را ندادند ولی با مفهوم آن کاملا آشنا شده اند و با مطالعه این چنین مقاله ای مستقیما به مفهوم آن پی می برند.

متنی که من می خواستم ترجمه کنم درواقع شامل تمامی موارد بالا بود من نمی توانستم عباراتی مانند IFTTT یا AWS Redshift را به فارسی ترجمه کنم و اگر بخواهم هر کدام را در داخل متن توضیح دهم حجم متن چندین برابر شده و بخش جنبی ترجمه از بخش اصلی آن بیشتر می شود. همچنین مقاله ای که قصد ترجمه اش را داشتم دارای گرامر ساده ای هستش با جمله هایی کوتاه و اصلا نیازی به ترجمه نداشت و کاربران اینترنت و ابزار روزانه با کلماتی مشابه آن ها مواجه می شوند.

پس قبل از ترجمه باید به این اندیشید که آیا واقعا ترجمه مقاله انتخابی ممکن و نیاز است!؟ شاید ترجمه ای انجام دهید که از نظر معنی و مفهوم از متن اصلی فاصله طولانی داشته باشد و یا پر باشد از لغات و اصطلاحات ترجمه نشده در حالی که متن اصلی برای خواننده به سادگی قابل درک و فهم باشد و اصلا نیازی به ترجمه نبود.

صفحه:12